صدف جان !
روزی به من گفتی که اگر خودم را بکشم چه می کنی ؟
صدف جاودانة من !
از مرگ صحبت مکن
برای خود من ،
مرگ کسی بدون آنکه کاری کرده باشد
و خود را اثبات کند هیچ ارزشی ندارد ،
اگر کسی بخواهد خود را اثبات کند نیازی به مرگ نیست
این مرگ :
نوعی فرار ،
نوعی شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و سختی هاست
این :
نوعی ضعف است نوعی ضعف به تمام معنی کلمه
خوب دقت کن :
اگر مُردی بدان که تمام شده ای
اگر بمیری هیچ تاثیری درمن نخواهی داشت
حتّی مرگت و دوست داشتن ات
برای من ارزشی نخواهد داشت
تو خوب فکر کن ، بمان
و خودت را اثبات کن
صبوری ات را ، ایثارت را و عشقت را
یک متر زمین نمور همیشه
برای کسی که بخواهد بمیرد مهیّاست
ماندن ،
زندگی کردن و اثبات کردن خود لیاقت و عرضه می طلبد
اثبات و رسیدن به خواستها
و عشق ها نیازمند ماندن و زندگی کردن توست
یک لحظه به تمام دنیا فکر کن ،
مردن تو فرقی به حال دنیای پیرامون نمی کند
من زنده خواهم ، مُرده پرست نیستم .
صدف جان !
زنده اگر لیاقتش را اثبات کند ،
برای من مرگش محترم است
من مرگی متفاوت را دوست دارم
و از اینکه انتقاد می کنم عذر می خواهم
چون اعتقاد دارم انتقاد اصل اصلاح است
می خندی صدف جان و میگوئی :
من محض شوخی گفتم جدی که نبود ..
.
و من
به تو خيلي جدّی می گویم :
مرگ تو هیچ وقت برایم حالت شوخی ندارد
دیگر از این شوخی ها نکن
دوستت دارم . .
آفریدن آسان است اما خوب آفریدن سخت مشکل است
همانطوریکه ؛ یافتن آسان است
و خوب نگاه داشتن ؛
هنر واقعی ست .
بخاطرِ کمبودها
بهانه متراش
گاهی نبودها ؛
اصل دلخوشی اند
زندگی با بودها هنر نیست
زندگی با نبودها هنر است
صدف جان !
طاقت دو چیز در من نیست
یکی ؛
زندگی شکننده تر از ابتذال
دومی ؛
ابتذال شکننده تر از مرگ
هیچ چیز نفرت انگیز تر از یک خنده ریائی
و گریه دروغین نمی تواند باشد .
صدف آموزگار من !
به هستی بیاموز ؛
خوب یافتن را و بهتر نگاه داشتن را .
و بگو که ؛
رها کردن و رها شدگی بدتر از مرگ است ...
کاش بودی ومی دیدی که به حرفات رسیدم