اگر یکروز، یکی از هزاران روزهای زندگیم
امکان تکرار یابد
کدام یک را بر خواهم گزید؟؟؟
اینجا نشسته ام:
با سری میان دستها ونگاهی نگران به آنسوی پنجره
مبادا کسی از راه برسد وخلوتم را بیاشوبد.
رشته ای که در میان جاری کلمات وخود احساس می کنم
بس ظریف ونازک است، هرچیزی می تواند آن را بگسلد.
ومن چه بسیارمحتاج سخن گفتنم.
زاده شدن، مشقتی است
مردن، فراغتی
وزیستن، آزمونی کوتاه در فاصله این دو