تبليغاتX
آرامتر از نسیم

 

 

   آدم اینجا تنهاست                   


و در این تنهایی    

 
 سایه نارونی تا ابدیت جاریست...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط آرام  | 

 

 

 زمانی چندین لبخند بر لبت بود

 

 لبخند حیرت،لبخند سر مستی،لبخند شیطنت

 

  گاه اندک غمگین اما لبخندها همچنان بر لبانت بود.

 

  اکنون دیگر حتی یک لبخند نیز بر لب نداری.

 

 باید کشتزاری پیدا کنم با خوشه های لبخند

 

  ودسته ای از زیبا ترینشان را برایت بیاورم

 

 وتو به من خواهی گفت که دیگر نیاز به آنها نداری

 

 خسته ای از لبخند دیگران وحتی لبخند من.

 

 من هم خسته ام از لبخند دیگران

 

 از لبخند خودم حتی.

 

 از این همه لبخندهای مصلحتی

 

 که در واقع هیچ لبخندی برایم جا نگذاشته اند.

 

 تو در زندگیم آخرین لبخندی

 

 که دیگر بر چهره آن نشانی از لبخند نیست.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط آرام  |